خداوند متعال در آیه 83 سوره قصص میفرمایند:
تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین!!!
سرای باقی از آن کسانی است که در زمین برتری جویی و استکبار نورزند و فساد نکنند که سرانجام برای متقین است!
تا حالا فکر کردیم علو و برتری جویی چه معنی میده؟؟ اینجانب که همیشه فکر میکردم مصادیق این برتری جویی، طاغوت و مستکبرین و قدرتمندان و ... هستند که الحمدالله این توصیفات از همچو منی به دور است!

تا اینکه دیشب، به لطف پروردگار، حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام، ذیل آیه فوق دیدم و متحیر شدم!
در این حدیث امام علیه السلام فرمودند : نشسته ای و بند کفشت را میبینی، و آنرا با بند کفش کسی مقایسه میکنی و دلت از بهتر بودن بند کفشت نسبت به او شاد میگردد! این حس قلبی از مصادیق علو است!!!!
مگر خدا به لطفش ما را عاقبت به خیر نماید! انشاءالله
جمله طلایی احمدی نژاد به موسوی در جریان مناظره ی انتخاباتی:
"آقای موسوی! امام این فرمان(فرمان هشت ماده ای) را به دولت شما داده اند، نه به دولت من!!"

به نظر شما، منظور احمدی نژاد از این حرف چه بود؟
جمعه پیش بود
ساعت حدودهای یازده!
پیرمرد محترمی اومد و روی صندلی کناری نشست! به شاگرد سلمونی گفت بدو بیا کوتاهش کن، میخواهم برم نماز جمعه، دیرم شد!
اوستا مرد خوبیه! ازش پرسید : نماز جمعه مگه چه خبره ؟!؟
پیرمرد فاتحانه خندید و گفت: اوه! نبودی هفته پیش!!! آقای احمدی نژاد کولاک کرد!!
من که صحبتهای ایشون رو شنیده بودم، یکه خورده نگاهش کردم!
فهمید که باید توضیح بده : آقای احمدی نژاد گفت که دیگه شهروند درجه یک و دو نداریم! همه باهم برابرند. درآمد همه باید با هم برابر باشه! سطح زندگی همه باید باهم برابر باشه! همه آقا هستند!!
اوستا خندید! اما با تعجب
پیرمرد که خودش فهمیده بود حرفش باعث خنده شده، توجیهش کرد: خوب هرکی مخش بهتر کار میکنه یا تلاش بیشتری میکنه، .......، ثواب بیشتری میبره!!!
جدا واموندم از این همه جهالت!!!
نکته: نویسنده این خاطره به هیچ وجه تمایلی به اظهارنظر له یا علیه صحبت های آقای احمدی نژاد ندارد!
بعضی وقتها اینقدر خودمون میشیم که یادمون میره:
.... و پس از شکست پروژه غربی انقلاب مخملی، پروژه شرقی " گوشهای مخملی" کلید خورد!

کلا نمیدونم چرا همه چیز رو مخملی میبنیم! دکتر میگه یه بیماری معموله! دوره اش که بگذره خوب میشم!
پایین تنه دلیلی است برای آنکه چرا انسان خود را به آسانی خدا نمی انگارد!
(فراسوی نیک و بد، بند 141)
خداوندا! تو را به خاطر این نعمت بزرگ شاکریم!
ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب
پیروز نشود آن کس که گناه بر او پیروز شده است(چیرگی یافته است) ، و آن کس که با بدی و شر پیروز شود، شکست خورده است!
( نهج البلاغه ، حکمت327)
- دم استاد گرم که برای ما هر شب نهج البلاغه میخواند!
یک سئوال
اون ور مرز آدمها چه جوری هستند؟؟؟
آیا لزوما هرکس آن طرف مرز زندگی می کند، منافعی متضاد با ما دارد؟
چه دلیلی وجود داره که اینهایی که این ور این مرز قراردادی هستند، شفیقتر و دلسوزتر از اونهایی هستند که اون ور این خط هستند؟!؟
نمیدونم چرا!؟ اما با کاربرد بیگانه با اون بار به شدت منفی ای که داره، برای هر انسانی که خارج از مرز های کشور ما میزید، مخالفم شدید!
این بیگانه ستیزی ایرانیان، ریشه در چه چیزی دارد؟
مدتی است به ذهن خطوریدن کرده این مساله که خواهران فمینیست مسلمان، چگونه تفسیر و تبیین می کنند برابری نسوان و رجال را با اسلام!

که نه دیده ام و نه شنیده ام که دیده باشند، که در متن اسلام، سخن از برابری باشد میان زن و مرد!! آنهم از حیث تساوی حقوق زن و مرد!!
هرچه دیده ایم و شنیده ایم در اسلام سخن از عدالت است!
و عدالت را نباید به تساوی تقلیل داد!!!
"واذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم علي انفسهم الست بربکم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامه انا کنا نحن هذا غافلين"
اونوقته که پیامبر دلیل خدا نیست!
ایمان نمیآورم به خدایی که پیامبر خبر از او میدهد!
ایمان میآورم به پیامبری که خبر از خدای آشنایم میدهد! خدایی که پیش از نبی میشناختمش!

اما در این شناخت و مشاهده، تصوری از خدا برایم ساخته شده؟
عقل من چقدر خدا را می شناسد؟ اصلا چقدر میتواند که بشناسد؟ آیا توانایی اش از "رد انکار خدا" بیشتر میتواند که باشد؟
اگر شناخت عقل را منکر شوم، جای خداهای تقلبی را نگشودهام؟ آنوقت اثر ایمان به خدای من چه تفاوتی با اثر ایمان به خدای دیگر دارد؟
مهم است؟ همه چیز که به کارکرد نیست؟
به من گفت : دویست تومن دادم، گرفتمش!
بهش گفتم : یعنی هیچ فرقی با دوهزار تومنی واقعی نداره؟؟!؟
به من گفت : نه! باورت نمیشه؟ ، یه دوهزارتومنی واقعی بیار، باهم مقایسه کنیم!
آوردم! مقایسه کردیم! الحق و الانصاف خیلی به هم شبیه بودن! اما باز هم با هم فرق داشتند
با دلخوری گفت : خوب واقعی واقعی که نیست! اما مغازهدارها نمیفهمند!
گفتم مگه میشه؟ میخواهی امتحان کنیم؟!
رفتیم یک سوپر، یک رانی خریدیم! مغازهدار نفهمید!!
بیرون که آمدیم، نگاه کردم! ما هرکدام یک رانی داشتیم!
----
اما آیا ما با هم مساوی بودیم؟!
تفاوتها را تنها "نتیجه" معلوم میکند؟
اللهم عرفني نفسك فإنك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف رسولك
اللهم عرفني رسولك فإنك إن لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتك
اللهم عرفني حجتك فإنك إن لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني
(کافی ، جلد یک ، صفحه 337 روایت از امام صادق)

اندکی جابه جا نیست این دعا؟ نبی دلیل خداست؟ یا خدا دلیل نبی؟
گویا ما مسیر را ذره ای اشتباه گرفته ایم؟!
اینطور نیست؟
در این باره بیشتر خواهیم گفت!
اما یک سوال! مگر ما خدا را می شناختیم، پیش از آنکه پیامبری برای ما بفرستد؟؟؟؟
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پرخون کنید 
وز خون دل چون لاله ها، رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید
آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه ی احزان چرا این ناله ی محزون کنید
دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان چون کنید؟
دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای، در گردن مجنون کنید
نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید
باز محرم! باز شیفتگی و شیدایی!
و باز ....
شنیده ایم بسیار از " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"! اما آیا هیچگاه اندیشیده ایم که به واقع عاشورا را همانندی هست؟ و کربلا را مانندی؟ و میان کربلائیان و باقی مردم آیا تشابهی تواند که باشد؟
نمیدانم!
اما چرا! اندکی میدانم! میدانم که از تبار کربلائیان شنیدم که کربلا و اهلش را با هیچ کس مقایسه نکن! حتی با راسخون و مستقدمون در خیل شهدای صدر اسلام!
حتی با حمزه سیدالشهدا!
پس بر ما چه می رود؟!؟
--------
پی نوشت: ننوشتنم را نه دلیل تنبلی بود و نه علت ...
تنها دلیلش تو بودی که مشغول بودم به دیدنت! واهمه این بود که فرصت تنگ باشد و ...
حال که به کمال دیدم ات، مینویسم که آسوده ام به این که نقش تو از دل کندنی نیست!
و چه شیرین است...